تبلیغات
Special
قالب وبلاگ

Special
خدای زرتشت بخشایشگر و پرجوش است وپس از کسی که می بخشدنبایدترسید،تنها چیزی که از آن باید ترسید همان ترس است...
خدای من اینو..!!!
وای برما اگر بی تفاوت باشیم
عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ sevda ]
comment
عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.
[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 12:42 ب.ظ ] [ sevda ]
comment
دوست دارم که..... یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ... که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ... نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه می‌گی.. من شلوارک پامه ... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ... می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی من مردم ... می‌دونی؟ من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟
[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 02:33 ب.ظ ] [ sevda ]
comment

دوست دارم یبار بشینم موهاتو ببیافم


یه چند نخش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟


بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم ...

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.


[ دوشنبه 9 مرداد 1391 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ sevda ]
comment

برای آشنایی با آلات و سازهای مختلف موسیقی به ادامه مطالب بروید


ادامه مطلب
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ sevda ]
comment
من زنم...

من زنم و تنم را بازیچه هوس بازی های تو نخواهم کرد...
من زنم و با جبری که تو برایم ساختی زندگی نخواهم کرد...
من زنم و در مقابل مرگ مردهای سرزمینم سکوت نخواهم کرد...
من زنم و هیچگاه در مقابل ستم هایت سر خم نخواهم کرد...

من زنم...
من زنم و برای رضایت تو زیبایی های خدا دادیم را پنهان نمی کنم...
من زنم و تا ابد زن خواهم ماند ...

تو مردی ؟!
باور نمی کنم ...
من زنم ولی باور کن از نرهای جامعه ام مردترم...

تو چگونه خود را مرد می دانی ؟
تویی که به زمین خوردن پیر زن یا پیر مردی می خندی ...
تویی که تا زنی می بینی تمامی اعضای هوس بازیت به تحرک می افتد...

من زنم و می دانم که مردهای سرزمینم یا مرده اند یا در حصارند...
من زنم و از تو قوی ترم...
باور کن...

من زنم و می خواهم با حس مردانه ی زنانگیم جای خالی تمام مردهای این شهر را پر کنم...

و تو را ای نامرد هوس باز ،
به زودی سنگ سار خواهم کرد...
و تو را ای با غیرت زور گو...
تو را با گرفتن حق آزادیم دق مرگ خواهم کرد...
من زنم ولی از تمام به ظاهر مردهای این شهر مردترم...
من زنم و تا ابد زن خواهم ماند..
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ sevda ]
comment
 سرعت اینترنت پایین٬ هوا گرم٬ جیب خالی٬ ملت گشنه٬ شهر دقیقا پادگان نظامی٬ معدود مراکز تفریحی و سرگرمی هم تعطیل٬ امید به زندگی زیر صفر . سلامتی اونایی که دارن تحمل میکنن


طبقه بندی: khodemoni،
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ sevda ]
comment
آنجا کجاست که:
منطق تقلید است،

کتاب دکوراست،

روزنامه تبلیغات است،

آزادی میدان است،

جمهوری خیابان است،

استقلال تیم است،
شعارآسان است،

شعورنایاب است،
پینه های دست عار است،

پینه بر پیشانی افتخار است.
دروغ حلال است،

شادی حرام است،

اعدام اصلاح است،

اصلاح فساد است،

دانا افسرده است،

نادان کامیاب است،

درد مردم بی درمان است،

ریا ایمان است،

ایمان برای نان است،
زر برای زوراست،

زور برای زر است،

و تزویر برای هردو ؟
چقدر اینجا آشناست!!!؟
[ جمعه 9 تیر 1391 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ sevda ]

ز گهواره تا گور حسش نبود

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.




طبقه بندی: طنز، عکس،
[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ sevda ]
c0mment
اینقدر هوا گرمه که اگه بلال ببری بیرون پاپ کرن تحویل میگیری...
 
  عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.



طبقه بندی: طنز، عکس،
[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ sevda ]
c0mment
فی ربیع العام الماضی كنا قد ذهبوا جمیعا للحج

حین یعود، وفتاة جمیلة النوع الذی كان معنا.

كان قلبی التسول لی :

"اذهب، وقل لها أحبك..... لها أیا كان یرید أن یكون، یكون! وماذا یرید أن یقول، ویقول"!

قلت لقلبی سرا، وأنا سمعت هذا فی الرد :

"بوی! كیف أنت جاهل! جئت للحج أو للغمز؟"



german

Im Frühjahr letzten Jahres waren wir alle für Wallfahrt gegangen

Während zurück, hübsch und freundlich Mädchen, das war mit uns.

Mein Herz war mir zu betteln:

"Geh, sag ihr, ich liebe sie ..... was auch immer sein werden! Und was sagen will, sagen will!"

Ich erzählte meine geheime Herz, und ich hörte als Antwort:

"Junge! Wie Sie unwissend bist Du gekommen, Pilgerfahrt oder liebäugeln?"



french

Au printemps l'année dernière nous étions tous partis pour le pèlerinage

Bien que le dos, jolie et gentille fille qui était avec nous.

Mon cœur était pour me supplier de:

«Allez, lui dire que je l'aime ..... tout ce veut être, l'être! Et ce qui veut dire, mot à dire!"

J'ai dit à mon cœur secret, et j'ai entendu cela à la suite:

«Boy! Comment vous êtes ignorants! Vous venez de pèlerinage ou à lorgner?"



italian

Nella primavera dello scorso anno eravamo andati tutti al pellegrinaggio

Tempo fa, bella e gentile ragazza che era con noi.

Il mio cuore era pregandomi di:

"Va ', dille che io amo lei ..... qualunque cosa vuole essere, essere! E che cosa vuole dire, dire!"

Ho detto al mio cuore segreto, e ho sentito questo in risposta:

"Ragazzo! Come sei ignorante! venite per pellegrinaggi o ad occhieggiare?"



Korean

모든 순례에 대한 봄에는 작년에 우리가 있었을 사라

수개월 전에, 예쁘고 친절한 소녀 누가 우리와 함께했다내 마음이 나를 위해 구걸했다 :

"말해, 가서 그녀를 난 뭐든간에 있어야 해! 그리고 무슨 말을,하고 싶은 말은 싶은 그녀 ..... 사랑해!"

내 비밀 마음을 얘기, 그리고 대한 응답으로이 말씀을 듣고 :

"이봐! 당신은 무식한 방법이야!거나 순례 온 추파를 던지다가?"



Spainish

En la primavera del año pasado estábamos todo se ha ido de peregrinación

Tiempo atrás, muy amable y una niña que estaba con nosotros.

Mi corazón me pedía:

"Ve, dile que la amo ..... lo que quiere ser, ser! ¿Y qué quiere decir, por ejemplo!"

Le dije a mi corazón secreto, y oí esto en la respuesta:

"Muchacho! ¿Cómo estás ignorantes! Usted viene de peregrinación o comerse con los ojos de?"



english

In spring last year we were all gone for pilgrimage

While back, pretty and kind girl who was with us.

My heart was begging me to:

"Go, tell her I love her ..... whatever wants to be, be! and what wants to say, say!"

I told my secret heart, and I heard this in response:

"Boy! how you're ignorant! you come for pilgrimage or to ogle?"



Russian

Весной прошлого года мы все пошли на паломничество

Некоторое время назад, довольно и вид девушка, которая была с нами.

Мое сердце было просил меня:

"Пойди, скажи ей, что я ее люблю ..... все хотят быть, то быть! А что хочет сказать, говорю!"

Я сказал мою тайну сердца, и я услышал это в ответ:

"Мальчик! Как вы невежественны! Вы приходите на паломничество или строить глазки?"



Chinesse

在去年春天,我们都去朝圣前阵子,� �亮,善良的女孩谁是我们的。

我的心哀求我:

“去,告诉她我爱她想要什么.....是, 是!想说什么,说!“

我告诉我的秘密的心,我听到的反应� �:

“小子!你如何无知!你是来朝圣或� �媚眼?“



و بالاخره فارسی:

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت

برگشتنی یه دختر خوشگل با محبت

همسفر ما شده بود همراهمون میومد

به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت

میگفت بروووو بهش بگوووووو

آخه دوسش دارم



هرچی میخواد بشه بشه هرچی میخواد بگه،بگه!

راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم:

!پسر!چقدر نادونی!اومدی زیارت یا که چشم چرونی؟!


طبقه بندی: طنز،
[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ sevda ]
comment

جشن فروردینگان

جشن فَروَردینگان یا فروردگ یکی از جشن‌های ماهانهٔ زرتشتی است. روز برگزاری جشن فروردینگان نوزدهم فروردین ماه است.

فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.

 

فرودردینگان یا جشن ماهانهٔ ماه فروردین

در گاه‌شماری زرتشتی هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد،جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند،مانند جشن فروردینگان (۱۹ فروردین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵). روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «جشن فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ sevda ]
comment

این هم ریشه پ ن پ در مقبره 4هزار ساله

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.




طبقه بندی: طنز، عکس،
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ sevda ]
comment

نامه های عاشقانه, بتهوون, متن عاشقانه, متن نامه عاشقانه

لودویگ فون بتهوون (1827-1770) یکی از مشهورترین و اسرارامیزترین آهنگسازان تاریخ در سن 57 سالگی درگذشت و رازی بزرگ را با خودبه جهانی دیگر برد.

پس از مرگ وی نامه عاشقانه در وسایلش پیدا شد.این نامه خطاب به زنی ناشناس نوشته شده است که بتهوون او را با لقب "محبوب ابدی" خطاب کرده است.

شاید جهانیان هرگز نتوانند این زن اسرارآمیز را بشناسند یا موقعیت و شرایط رابطه عاشقانه بتهوون و این زن را دریابند.

نامه بتهوون تنها چیزی است که از عشق او به جا مانده است.عشقی که به اندازه موسیقی اش پر احساس بوده است,همان موسیقی پر احساسی که بتهوون را پر آوازه کرد.

 

------------


فرشته من,تمام هستی و وجودم,جان جانانم,امروز تنها چند کلمه,آن هم با مداد برایم نوشته بودی که تا قبل از فردا وضعیت جا ومکان تو مشخص نمیشود.چه اتلاف وقت بیهوده ای! چرا باید این غم و اندوه عمیق وجود داشته باشد؟ آیا عشق ما نمیتواند بدون اینکه قربانی یگیرد ادامه پیدا کند؟ بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد.آیا میتوانی این وضع را عوض کنی؟ اینکه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمیتوانی تمام و کمال از آن من باشی؟

چه شگفت انگیز است! به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است,بنگر تا به آرامش برسی,عشق هست و نیست تو را طلب میکند و به راستی حق با اوست.

حکایت عشق من و تو نیز از این قرار است.اگر به وصال کامل برسیم دیگر از عذاب فراق آزرده نخواهیم شد.

بگذار برای لحظه ای از دنیا و مافیها رها شده و به خودمان بپردازیم.بی گمان یکدیگر را خواهیم دید.از این گذشته نمی توانم آنچه را که در این چند روز در مورد زندگی ام پی برده ام در نامه بنویسم.اگر در کنارم بودی هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد.

حرفهای بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم.

آه لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست.

شاد باش "ای تنها گنج واقعی من بمان" ای همه هستی من.

بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهد داشت که بهترین هدیه است.

ارادتمند تو,لودویگ

6 جولای 1806




طبقه بندی: موسیقی، زندگینامه،
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ sevda ]
comment




طبقه بندی: عکس،
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 01:42 ب.ظ ] [ sevda ]
comment
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

آدم ها می آیند،زندگی میکنندو میمیرند
اما فاجعه ی زندگی تو آن زمان آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیردبلکه زنده می ماند ونبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود که تو میمیری در حالی که زنده ای....
nataz.blogfa.com
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


ابزار پرش به بالا ارسال در فرندفا